![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
تا حالا شده که کاری رو خواسته باشی انجام بدی ولی به شکلی از انجام دادن اون کار دست کشیدی و بر اثر همین امر لطمه خورده باشی؟ خوب بعد از این اتفاق خیلی ها میگن قسمت و روزی تو این بوده! به این کلمه بیندیشیم قسمت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا باید قبولش کرد یا ردش کنیم؟وجود دارد یا ندارد؟این یک خرافات است یا نه یک واقعیت؟ اگر به قبولش داری این سوال پیش می آیدکه اگر شما در انجام دادن آن کار به حد کافی کوشش کرده بودی حتما نتیجه مطلوب تری می گرفتید پس اگر قسمت وجود داشت باید باز نیز به تو لطمه وارد می شود! و اگر هم قبولش نکنی به گفته خدا شک کردی که گفته قسمت و روزی تمام بندگان من پیش من است! در اینجا بر سر دو راهی می رسیم! نظر و عقیده من این است که قسمت اینگونه که به صورت عام گفته می شود وجود ندارد بلکه در جای که تلاش خود را انجام دهی قسمت و روزی خوب نصیب تو می شود و بلعکس به عبارت دیگر هر عملی یک عکس العملی در پی دارد که از قبل نوشته شده است و قابل عوض کردن نیست چه دوست داشته باشی و چه دوست نداشته باشی این فقط نظر من بود
قدرت تماما در درون ماست و به این خاطر است که تحت کنترل ماست رابرت زولر |
|
+ نوشته شده در
87/04/15ساعت 15:17 توسط عرفان |
|
|
هر که خرد پیشه کند روز به روز بی بلا بگذارند.
هر که صحبت با نیکان کند، از بلاها رسته است.
با تشکر ا زدوست عزیزم که در جمع آوری این گفتار ها مرا یاری نمدو |
|
+ نوشته شده در
87/03/01ساعت 11:3 توسط عرفان |
|
|
شاید این مطالب را در سایت ها و بلاگ های دیگر نیز دیده باشید این گفتار ها تنها ادای دین من به این اشخاص می باشد
تملق غذاي ابلهان است ( ويليام شكسپير ) کسی را که دوست داری چند وقت یکبار برایش یادآوری کن تا بداند قلبت برای او می تپد(ویلیام شکسپیر) |
|
+ نوشته شده در
87/03/01ساعت 11:1 توسط عرفان |
|
|
ایرانیان راستگوترین و راست تیر انداز ترین قوم تاریخند بلی روزگاری چنین بودیم اما حال چه؟ این گفته فریدریش نیچه نشانگر حقیقتی بزرگ است ولی اما گویی بر عکس شده است! دروغ از در و دیوار این کشور می بارد کسی دیگر به فکر صداقت و پاک بودن نیست. سکس مسئله و فکر اصلی بسیاری از جوانان ایران شده است و کاش فقط سکس بود زیرا از راه عشق و دوست داشتن وارد شده تا به مقصود کارهای پلید خود برسند هر روز که میگذرد به این شعر خودم(سکوت سنگی)میرسم و میگویم که کاش ، که ای کاش واقعاً ابله بودم چه دخترانی را دیدم که به این راه وارد شده و به چاه ذلالت افتادند بسیار دیده ام خوب یادم هست که روزی به یکی از آنها گفتم که چه چیز در سر راه اوست ولی او اینگونه جواب داد: تو یک پسر حسودی میفهمم که تو منو می خواستی و.... و بعد از گذشت چند ماه به پیش من آمد و با نگاهی آکنده از اشک گفت :....... حالا به حرف تو پی بردم دوستان من بیاید کمک کنید تا دوباره زندگی را بسازیم دلم واقعاً خون شده دوستان نمیدونید چه چیزهای که داخل این شهر کثیف ندیدم شاید فکر کنید که من یک آدم حزب الاهی هستم ولی نه من یک آدم انسان دوست هستم که طاقت دیدن دروغ و ظلم را ندارم هزاران واقعیت مثل این که گفتم دیدم و شنیدم بیاید عشق را خراب نکنید به امید روز افکار آزاد |
|
+ نوشته شده در
87/02/26ساعت 23:18 توسط عرفان |
|
|
کاش دوباره این سخن را در گوش ما می خواندن که
گفتار نیک پندار نیک کردار نیک به امید روز افکار آزاد |
|
+ نوشته شده در
87/02/16ساعت 12:11 توسط عرفان |
|
روزی از دنیا شکایتی داشتم به پیش رب النوع رفتم و گفتم: ای بزرگ من از عشق گروهی مردم در دنیا شکایت دارم رب النوع گفت : در چه مورد گفتم آیا حقیقت عشق مگر دل دادگی و رسوایی وصرافت و صداقت نیست حال چگونه شده است که همه در دنیا با افکار پلید و زشت از این لغت استفاده می کنند؟و تو هیچ کاری نمیکنی رب النوع لبخندی زد و گفت : آری اما شناختن عشق حقیقی غیر حقیقی به عهده خودت است تا من بدانم که شما نیز در حال رسیدن به ابرانسان(ابرمرد)هستید
|
|
+ نوشته شده در
87/02/16ساعت 12:3 توسط عرفان |
|
|
در این اتاق زندگی پرنده ای مرده است چگونه می شود خندید وقتی دلی مرده است وقتی سکوت سردی گرفته راه اشک را چگونه میتوان گریست زمین سیاه هست و دلم سیاه تر از این زمین سکوت شب رسیده باز در این غروب زندگی چرا کسی دوباره نیست که بشکند سکوت من اما می دانم که من دوباره میرسم به نقطه سکوت غم |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت 13:47 توسط عرفان |
|
|
شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است.
اثر استاد بزرگ سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت 13:36 توسط عرفان |
|
|
با سلام به دوستان عزیز نوشته های که از کتاب ۳۰۰جمله نیچه آورده شده بود باعث رنچش گروهی از دوستان و خوانندگان وبلاگ(مخصوصا خانومها) قرار گرفت از این رو بر آن شدم که بگوییم این نوشته ها دارای برداشتی آزاد هستند اگر باعث رنجش خاطر شما شده از این بابت معذرت می خواهم در ضمن دوستان عزیز اینهمه به من تهمت مرد پرستی نزنید مخصوصا شما خانم...(به گفته خودت فیمینیسم)این را هم بگویم که من به خدا اعتقاد دارم و سلمان خان خواندن نیچه به معنی رد خدا نیست
با تشکر
|
|
+ نوشته شده در
87/02/10ساعت 0:2 توسط عرفان |
|
|
دراین پست جملات قصاری ازنیچه یرگرفته ازکتاب ۳۰۰ جمله اثر( امیرهمدانی )رو میزارم جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود . فریدریش نیچه برخلاف ‹‹اندیشه های مدرن›› درباره ی زن و مرد، آموزش واقعی در مورد رابطه ی جنس ها را باید در فرهنگ های شرقی یافت. فریدریش نیچه سنجیدگی و هنر زن در دلربایی، شوخ وشنگی، و سبکسری است؟ چرا آنان باید به دنبال کشف حقیقت زن باشند ، در حالیکه هنر بزرگ او دروغگویی و مهم ترین مساله مورد علاقه اش سرو وضع و زیبایی است؟ فریدریش نیچه مرد و زن هر دو خود را در مورد یکدیگر فریب می دهند، زیرا آنچه برای آنان گرامی و قابل احترام است، تنها آرمان های خودشان است. فریدریش نیچه زن بازیچه ای باد پاک و ظریف، همچون گوهری، رخشان از فضیلت های جهانی که هنوز در کار نیست.در عشق تان فروز ستاره فروزان باد! وامیدتان این باد: بادا که ابر انسان را بزایم!. فریدریش نیچه مرد خواهان حقیقت است اما زن موجودی سحطی نگر است. فریدریش نیچه قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است. فریدریش نیچه کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند. فریدریش نیچه بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند. فریدریش نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. فریدریش نیچه سیاستمدار انسانها را به دو دسته تقسیم میکند: ابزار و دشمن. یعنی فقط یک طبقه را میشناسند و آن هم دشمن است. فریدریش نیچه آزادی ابر انسان تنها در صورتی واقعی است که در زمان فراشد و در ساختن آینده یی بر پایه گذشته عملی شود. فریدریش نیچه باید در محدوده ی امکانات زمینی بیافرینیم، و در آفرینش به زمین وفادار بمانیم . فریدریش نیچه اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد. فریدریش نیچه غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند. فریدریش نیچه اراده زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است! فریدریش نیچه توان خواهی می تواند بر گذشت زمان پیروز شود . فریدریش نیچه زندگی، زمین و هستی، درد و رنج و بلا نیست. فریدریش نیچه اگر علم و دانش ما این همه به بی طرف بودن خود می نازد، از آن روست که جز کنجکاوی ناسالمِ ناتوانان چیز دیگری ندارد . فریدریش نیچه بدترین خوانندگان کتاب آنانی اند که چون «سربازان غارتگر» عمل می کنند، یعنی از هر جا که دستشان برسد تکه یی بر می دارند. فریدریش نیچه اکنون به شما می گویم که مرا گم کنید وخود را بیابید.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کردید، نزد شما باز خواهم آمد. فریدریش نیچه سرنوشت من این است که پس از مرگ دوباره به دنیا بیایم . فریدریش نیچه آنچه که باید بیشترین علاقه را در ما به وجود آورد این نیست که آیا تفسیر ما از جهان، حقیقی است یا دروغین ، بلکه این است که آیا این تفسیر، خواست قدرت را برای نیرومندی و کنترل جهان پرورش می دهد ، یا هرج و مرج و ناتوانی را. فریدریش نیچه حقیقت چیزی نیست که باید یافته یا کشف شود، بلکه چیزی است که باید آفریده شود و فرایندی را نامگذاری کند ؛ شناساندن حقیقت نوعی تعیین فعالانه است و نه آگاه شدن از چیزی که به خودی خود قطعی و تعیین شده است.که آن واژه دیگری است برای خواست قدرت . فریدریش نیچه کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. فریدریش نیچه اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. فریدریش نیچه در جایی که دیگر تنها چیز درخشان زر دکانداران است دکانداران سروری کنند! امروز دیگر روزگار شهریاران نیست! آنچه امروز خود را ملت می نامد شایسته هیچ شهریاری نیست. بنگرید که این ملت ها خود اکنون چگونه چون دکانداران رفتار می کنند: آنان از کمترین بهره در هیچ زباله ای نمی گذرند! در کمین یکدیگرند و یکدیگر را می پایند و نام آن را ‹‹حس همجواری›› می گذارند . فریدریش نیچه می خواهم بشریت را به تصمیم هایی وادارم که به سراسر آینده بستگی دارد. شاید چنین پیش آید که همه هزاره ها، والاترین عهد و پیمان های خود را بنام من ببندند. فریدریش نیچه زمان ما پیش رس بدنیا آمدگان هنوز فرا نرسیده است، فقط پس فردا از آن من است . فریدریش نیچه ایرانیان راستگوترین و راست تیرانداز ترین قوم تاریخ اند. فریدریش نیچه تقریبا هر چیزی که وجود دارد در معرض تاویل است؛ زندگی خود چیزی نیست جز ستیزه و جدال ارزش ها و مبارزه برای تاویل اندیشه ها و آرمان ها. فریدریش نیچه اندیشه های ما، آری و نه گفتن های ما، و اگر و اما گفتن های ما، همه با همان ضرورتی از درون ما رشد می کنند که میوه از دل درخت- به هم مر بوط و با هم خویشاوندند، و همه از یک اراده، یک وضع جسمانی، یک خاک، و یک خورشید نشان دارند فریدریش نیچه زمین روزی از آن ابرانسان می شود . فریدریش نیچه خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. فریدریش نیچه حقیقت مانند آب دریا است چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. فریدریش نیچه فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. فریدریش نیچه هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. فریدریش نیچه از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. فریدریش نیچه پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. فریدریش نیچه آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. فریدریش نیچه باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد. فریدریش نیچه چهار فضیلت انسان والا عبارت است از : دلیری ، درون بینی ، همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود. فریدریش نیچه کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند. فریدریش نیچه زندگی بدون موسیقی اشتباه است. فریدریش نیچه بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بینم. فریدریش نیچه آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. فریدریش نیچه فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد. فریدریش نیچه برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. فریدریش نیچه آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلفی دارند ، والایی در ایمان به هدف و آرمان است. فریدریش نیچه دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است. فریدریش نیچه کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. فریدریش نیچه یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست.سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است. فریدریش نیچه هزار تلاش انسان به اندازه یک تقدیر کارساز نیست. فریدریش نیچه اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود. فریدریش نیچه کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است. فریدریش نیچه لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید. فریدریش نیچه بشر به دلیل خواست " قدرت " به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. فریدریش نیچه باید بر فریب حواس خود پیروز شویم . فریدریش نیچه استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. فریدریش نیچه کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!. فریدریش نیچه عشق فریبنده و ویرانگر است نه نجات بخش. فریدریش نیچه فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. فریدریش نیچه نمی توان همساز طبیعت بودن را یک اصل اخلاقی دانست. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد . فریدریش نیچه ذهن و اندیشه مسئول به خطا افتادن بشر است. فریدریش نیچه انسان برتر از ابرانسان بسیار دور است . فریدریش نیچه نخستین نبرد با کسانی است که با احسان شان با ترحمِ حقارت انگیزشان، انسان را، انسان بیچاره یی را که خودش زیر بار شرم و احساس گناه در مانده است، از پا می اندازند و دومین دومین قلمرویی که منفی خواهی در آن حاکم است قلمرو آیین های اخلاقی و سیاست است. فریدریش نیچه با رنج عمیق درون ، آدمی از دیگران جدا می شود و والا می گردد. فریدریش نیچه علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت. ابرانسان است که می آفریند . فریدریش نیچه از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند . فریدریش نیچه در همه جا هر چه مورد انتقاد ابر انسان است همواره نوعی خواست ویرانگر و منفی وجود دارد. فریدریش نیچه همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. فریدریش نیچه انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور ، خود را از تیررس نگاه دیگران پنهان می کنند. فریدریش نیچه فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب ها نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد. فریدریش نیچه آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فریدریش نیچه حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است. فریدریش نیچه با دیگران بودن آلودگی می آورد. فریدریش نیچه باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. فریدریش نیچه نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است |